ه‍.ش. ۱۳۹۱ تیر ۷, چهارشنبه

بهشتی درخیال، واقعیت تلخی آشکار!


خدمت سران ریز ودرشت نظام اظهارمی کنم. ظلم بسیاری براین مردم روا داشتید، خون بسیار از دل وجان این مردم هم چون زالومکیدید! چه بسیار عزیزان این آب وخاک رابی نام و با نام سربه نیست کردید؟ چه بسیارازعزیزان ایران زمین را آواره دیارغربت کردید؟ چه بسیار ازپناهجویان دردیار غربت، به دست عوامل خودفروخته شما، یا ارازل واوباش آن کشورها از بین رفتند، ویا به فساد وتباهی کشیده شدند؟ چه بسیارکه دست به خود کشی زدند، و خود جان خود راستاندند؟ چه بسیارازدلاوران ما که در زندان ها ویا دخمه های شما به انواع بیماریهای روحی و روانی دچارشدند، خانم نرگس محمدی نمونه کوچکی از دریای خباثت شما است، که روزی با سلامتی به دخمه های شما پا نهاد و هنگام بیرون آمدن، دچار بیماری مرموذی شده بود، امروز این عزیز وطن بدترین شرایط را سر می کند! آقای عیسی سحرخیز تا قطع نخاع شدن پیش رفت و با اینکه مدت محکومیت این عزیز به اتمام رسیده اما به خاطر خصومتی که در دل آقای محسنی اژه ایی از این عزیز مانده. تاوان بی گناهی خویش راپس میدهد! آقای کبودوند، به خاطر مرخصی، وآن هم به خاطر بربالین پسر خود که برتخت بیمارستان است دست به اعتصاب غذا زده است، آقای هوتن کیا، خانم نسرین ستوده وبسیار ازوکلاء ایران به جرم دفاع از انسان و شرف انسانی، دربدترین شرایط زندان به سر می برند، و رحمی در دل شما نیست. و اگر بخواهم تک به تک اسم بیاورم کتابها نوشته می شود و ظلم شما در وصف نگنجد. بردست تسبیح داریدو برلب ذکر خدا، اما در دل یاد شیطان، خود را مقدس می دانید، راه خود را راه رسیدن به بهشت! من به شما مِژده می دهم با این تعاریفی که ازخود دارید وازبهشت ساخته شده درخیال خود، و با این اعمالی که شما انجام می دهید، به نظر من قدمی، تا بهشتی که به خود وعده می دهید نمانده! وااقعا این بهشت برازنده شما است با این همه اعمال ننگینی که شما انجام دادید! نمی دانم قرار است کدام قسمت بهشت نصیب شما باشد؟ اما اگر بهشتی هم در کار باشدو قسمتی از آن را خدا برای شما سهم گذاشته باشد، من به آن خدایی که چنین عدالتی داردجز تبریک چیزی نمی گویم. و از خدا جهنم را با دل وجان آرزو دارم ، البته جهنمی که شما در آن نباشید. زیرا دل ندارم با شما که انسان های خشک مقدس و چیزی جز خرافات، در ذهن ندارند دریک جا باشم! واز همه مهمترعلاقه ایی به بهشت ندارم! چون شما بهشت را ارث پدری خودمی دانید، و من هم بهشت که ارث پدری شما است تقدیم به شما می کنم.  
به راستی سوالی از شما دارم؟ خدا بهشت را به جلادان میدهد یا به شیّادان؟ خدابهشت را به جلادان و ظالمان می دهد، یا به پارسایان وپرهیزکاران؟ کاش جلاد بودید، کاش ظالم بودید؟ اعمالی که شماانجام میدهید در هیچ بیانی، وهیچ وصفی نمی گنجد. از کوچک شما که خود را نگهبان در مسجد وبه قول خود نگهبان، محل عبادت برای خدا می دانید، تا بزرگ شما که خود را نائب خدا می داند، دست هرچه جلادو خونخوار بوده بسته اید! برای چه تلاش دارید؟ به اسم برای گرفتن و داشتن بهشت است ودرعمل برای داشتن قدرت و فرمانروایی برخاک خام! که روزی همه ما دریک وجب از این خاک خواهیم خفت.در این میان عده ایی خشک مقدس و مواجب بگیر به دور خودجمع کرده اید، برای از بین بردن مخالفان خود و چند صباحی بیشترحکومت کردن، دست به هر جنایت وخباثتی می زنید، در این میان هم عده ایی مردم ساده دل به امید وعده شما، و داشتن بهشت هر سختی و مشقتی راتحمل می کنند آن سختی رابه پای امتحان الهی برای رسیدن به بهشت برین می دانند،غافل از آن که. نقد خود را به نسیه می فروشند.
چگونه روز خود را تا شب، به خوشی می گذرانید؟ و شب تا صبح راحت سر بربالین می گذارید وقتی که این همه انسان بی گناه، ناله هایشان ازفرش تا عرش می رسد؟ چگونه راحت گذران زندگی می کنید، وقتی این همه انسان آرزو به دل و بی گناه را به ناحق چهره در خاک فرو بستید؟ نمی گویم خجالت، شرم، یا وجدان را در دل دارید یا نه! چون می دانم تنها چیزی که درون شما یافت نمی شود همین اعمال است، که نشان انسان بودن هر انسانی است، و گرنه بدون این اعمال هر حیوانی نقش انسان داشت! البته باز من شما را با حیوانات مقایسه نمی کنم، چون این مقایسه را توهینی می دانم برحیوانات! یک حیوان وقتی هم نوع خود را می بیند به او محبت می کندو قصد ظلم بر او را ندارد، شما که از همان حیوانات هم بسیار کمترهستید!
چگونه خود راعلامه دهر می دانید؟ اما هم چون زهر چکه چکه برحلقوم این مردم ریخته شده اید ومی شوید، دیگرجای زندگی و زنده ماندن را از آنها گرفته اید؟ این چه طمع حکومتی است که بخاطر آن حاضر به هرنوع خون وخونریزی هستید؟ این همه انسان که به خاطر ظلم شما آواره شدنداز کشور خود، به چه حقی بوده؟ چه کسی به شما حق چنین عملی را داده مگر ایران ارث پدری شما است؟ این همه عزیز که به خون غلطیدندو این همه دلاور که در کشور خود در زندان هستند، به چه دلیل است؟  به دلیل گفتن حق گویی، و برملا کردن فساد شما؟ آقایان ایران نه تنهاارث پدر شما نیست بلکه ارثی برای هیچ احدی نیست. ایران برای ایرانی است. فرقی نمی کند چه قومیت ونژاد و زبانی داشته باشد، به کدام دین وآیین باشد. این بهشت که تا یک قدمی آن رسیده ایدبرای شما باشد،  ملت ایران را با بهشت شما کاری نیست! آن قدر به زور مردم را به بهشت هل داده ایید که از آن طرف جهنم بیرون زده اند! عجب قومی نادان وبی رحم هستید.
اکنون هزاران انسان ایرانی به جرم ایستادن دربرابر ظلم شما در دل خاک آرمیده ویابه درون دخمه ها روانه هستند! شما که قرار بود زندان ها را برچینیدو آنها راتبدیل به موزه وپارک کنید! اکنون دیگر آنقدر جا کم آوردید که از فضای پارک و موزه، می زنید و تبدیل به زندان می کنید؟ در بیابان ها کانتینر می گذارید و نام آن رابازداشتگاه می گذارید! وقتی سران حکومتی بی اراده ، بی لیاقت و بی کفایت باشند، حتی وضع یک کشور این گونه نمی شود که در دوران زمامداری شما شده است!شما از بی لیاقتی و بی کفایتی هم پا فراتر گذاشتید.  آقایان دیگر نظام شما به حالت اغما رسیده و روزی نیست که، یکی از سران بلند پایه به فساد مالی و یا اخلاقی برچسب نخوردو این فساد مالی تا خانه خامنه ایی، کسی که خود را نائب امام زمان وخدا می داند رسیده، همین گونه جلو بروید پای امام زمان وخدا را هم در این پرونده ها باز می کنید. سخن کوتاه می کنم و در آخر مطلبم می نویسم ایران برای همه ایرانیان است، و به زودی چون تفاله ایی به زباله دان تاریخ خواهید پیوست، و به بهشت خود ساخته در خیال خود خواهید رسید! فرقی نمی کند در آن روز من باشم یا نباشم. خدا شاهد است حاضر هستم جانم را بدهم ،امابه اندازه یک نفس بدانم که دیگرعمر ننگین حکومت شما به پایان رسیده.
درآخر مطلبم چون همیشه فریاد برمی آورم، زنده وپاینده ایرانی و ایران جانم فدای ایران
نویسنده ستار

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر